تبليغاتX
خدایا دروغ چرا

دیروز خیلی دلم گرفته بود.دپرس شدم رفت.ای خدا.بعضی موقع ها چیزای معمولی خیلی ادمو ناراحت میکنه.
بعضی ها میگن از خواص بلوغه.
ای خداااااا
چند وقتیه که خونه مادر بزرگم مهمونم و به خاطر همین اپ نمیکنم.
و در اخر چند بیتی در مورد ماه رمضان.

رمضان امد و دل راهی یک سفر شده.
راهی یک راه دور و سخت و پر خطر شده.
رمضان امد و دل به گمگشته نزدیک تر شده.

دل من تو این روزا به دنیا عمیق تر شده.
رمضان امد و دل کمی ارام تر شده.
زندگی براش تو دنیا کمی اسان تر شده.
رمضان امد و دل ز دیروز طاهر تر شده.
روح من حالا  کمی ز دیروز عاقل تر شده.
رمضان امد و سیاهی رخت بست.
رمضان امد زیرا سفیدی خستست.

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 19:23 |

یا رب مددی کن به وجد گمگشته ام
که بسی رنج بردم لیکن به ظهورش مشعوف نگشته ام
روزی رهی بر سر کوهستان دلم میرفتم
که دیدم او را ولی گمگشت و دیگر مشرف به دیدارش نگشتم
یا رب مددی کن گر شکستم من در این دیار فانی
بگردم و بیابم او رو در دیار باقی
یا رب مددی کن بدانم او چیست.کیست
عشقش طیب است و جز تو او را معشوق نیست
ای امیر عمریست به دنبال عشقت میگردی
تو بیماری و پی طبیب خود میگردی
منبع طب طبیب تو خداست
مرهم همه درد های بی درمان تو فقط خداست
پاسخ همه پرسش های های بی جواب تو خداست
اینک طبیبت خدا و این شعرت دواست
پس برو شکر گوی که لایق فقط خداست
دل تو قفل و کلید نزد خداست

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:24 |

من دیگه نمیخوام اینجا بمونم
دیگه نمیخوام از عشق بخونم
دیگه نمیخوام تو این دیار بمونمو
از این دنیا رنج ببرم
خدایا خستم من از عشق
خدایا دلگیرم از عشق
خدایا من میمیرمو
حقمو میگیرم از عشق

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:17 |

بس بگردید و بگردد روزگار.....دل به دنیا درنبندد هوشیار
ای که دستت میرسد کاری بکن......پیش از ان کز تو نیاید هیچ کار
نام نیکو گر بماند ز ادمی......به کزو ماند سرای زرنگار
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست......ای برادر سیرت زیبا بیار
از درون خستگان اندیشه کن.......وز دعای مردم پرهیزگار
با بدان بد باش و با نیکان نکو.....جای گل گل باش و جای خار خار
سعدی

+ نوشته شده توسط امیر حسین در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:53 |

از زمان های دور.
خدا با عشق قرار گذاشت که عشق ادم ها را به سوی خدا رهنمون بشه.
عشق ادم های زیادی رو راهنمایی کرد.
اما بعد از یه مدت ادما نتونستن یا نخواستن از عشق جلو تر برن و به خدا برسن.
تقصیره عشق بیچاره چیه؟

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 23:27 |

مرا گر ز حلقه تو اویز کنی.........جز یادت در این دل نپرورم
وگر این دل را تو زندانی کنی.........جز عشقت هیچ نباشد در سرم
من عاشقم عاشق تو ای هوشیار......چرا پنداری که من باشم سبب ار
در این دنیا جز تو من که را دارم.......که معشوقم تویی و فقط تو را من می ستایم
عمر عزیزم رفت بر باد پی تو.......حال که پیرم هیچ سمت نروم جز پی تو
بیا نگذار سرد شود این عشق طاهر......بیا که رفتم من ز تو از روی و ظاهر
بیا گر نیایی این دل من میرنجد......ان وقت خدا بر سر من با دل تو میجنگد

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 21:46 |

ای یار گر رَوی تو از برم
که باشد چون تو یار و یاورم
چون تو کسی را در این عالم نیافتم
جز تو کسی را در این عالم نخواستم
مرا که جز تو نباشد دلبری
که من جز تو نخواهم یاوری
که من گر ز عرشم بر زمین افتادم
یا گر ز حقم پوچی نستاندم
فقط به خاطر توست
پس تویی هم یار و هم یاور من
که باشد این چنین دلبر من

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 0:51 |
امروز میخوام یکم از خودم بنویسم.
یه معرفی نامه ی غیر ادبی.
من امیر حسین کاظمی هستم از کاراکاس متولد خرداد ۷۱
سر شته ای توی پیانو دارم
مسلط به زبان اسپانیولی.
از برنامه نویسی کامپیوتر هم یه چیزایی سرم میشه.
فیزیک رو جدا از درس یه چیزایی میخونم مخصوصا فیزیک هسته ای.
عرض شود که دیگه.....
اهان
میگن دمدمی مزاجم
یه کوچولو راست میگن.البته نه تو عشق
از همه چی یه ذره تجربه کردم.
چهار ساله ایران نیمدم
اگر خدا بخواد امسال میخوام برگردم.
خوب دیگه......
یه چیز دیگه هم یادم اومد.عشق ماشین رونی و رولی.
البته استعدادم هم خوبه.
گاهی اوقات یه کمی هم شعر میگم یا دکلمه مینویسم.
که بعضی هاش توی این وبلاگ هست.(مطالبی که عبارت ..از خودم.. در انتهای ان ها وجود دارد)
خواننده مورد علاقم توی پاپ خواجه امیری و حق شناس
توی رپ اند پاپ رضایا و غیبی
رپ خالص هم زیاد گوش نمیدم
البته بیشتر از همه ی اینا اهنگ های پاپ اسپنیول گوش میدوم تو راسشون کیپسی کینگز
ترانه راک گوش نمیدم ولی اهنگ راک رو خودم میزنم
بین غذا ها همه چی رو میخورم و دوست دارم به غیر از بادمجان و کدو و بامیه.
بر عکس چیزی که خیلی ها خیال میکنن و شما هم ممکنه فکر کنید از انگلیسی هیچی سر در نمیارم دوست هم ندارم.ولی بر عکس اسپانیول رو ادبیاتشو از فارسی بهتر بلدم خیلی هم دوست دارم.
اونقدر ها هم که نوشتم غم ندارم.فکر کنم پیاز داغشو زیاد کردم.
از مسائل خصوص هم باید بگم یه برادر کوچیک تر دارم.
یه بابا دارم یه مامان دارم.
اهان
۵۵کیلو وزنمه
۱۷۰ سانتی متر هم قدمه
همین دیگه
معرفی نامه ی مفصلی بود.
+ نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 21:46 |

کی فکرشو میکرد
که بری و تنهام بذاری
کی فکرشو میکرد
که واسه غریبه بی قراری
کی فکرشو میرد
که تو واسه یه غریبه...........اینجوری منو کنار بذاری
 

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 20:46 |

ای عشق امدی و منو بیچاره کردی.
ای معشوق کیستی که تو مرا دیوانه کردی.
ای عاشق تو بیچاره ی اهل محلی...........که چون دیوانه ها به دور خود میگردی.
معشوق رفت تنها شدی تو زین پس.......عاشقی نیست بر سر زور و مکنت
که عشق چون جاده ای دو طرفست.....کسی گر متجاوز شد بر حریم دیگری مقصر است
پس برو زندگی کن ای هوشیار....عمرعزیزت را غنیمت شمار
معشوق رفت.....تو این جاده ی خلوت را
تنهای تنها به مقصد مقصود خود تو برسان

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 20:18 |

امروز من یه چیزی تو خودم کشف کردم
راستشو بخواید خیلی ذوق کردم
همین جوری داشتم مینوشتم که دیدم خیلی از جمله هام با قافیه ان
بعد با یه کم تامل کلی شعر گفتم.
دو بیتشو در همین خصوص مینویسم

امروز من کاشفم خود را در این باب..........که من نابغه ام.شما در خواب
چون کنم من شما را بیدار.........نمیدانم چگونه میتپد ان قلب ان یار

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 23:45 |
دادگاه عجیبیست.
شاکی:عشق
متهم:عاشق های دروغین
مورد اتهام:سو استفاده
نتیجه:قصاص شاکی




چرا؟؟؟؟؟




از خودم


+ نوشته شده توسط امیر حسین در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 23:7 |

ادم ها دو دسته اند.یکی اونایی که وسعت دیدشون زیاده ولی بیناییشون کمه.
یکی هم اونایی که وسعت دیدشون کمه ولی بیناییشون زیاده.
در کل هیچکدوم از ادم ها اطرافشون رو نمیبینن.


از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 1:26 |
خيلي وقته احساس ميکنم با هيچ چيزي شاد نميشم.چه غمي دارم نميدونم.ولي اينو ميدونم غمم انقدر بزرگ هست که کل وجودمو گرفته.حتي چيزهايي که قبلا باهاشون خيلي شاد ميشدم الان اصلا به چشمم نميان.
+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 19:31 |

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو روزگارای قدیم یه بچه بود که اسمش عشق بود.
این عشق خیلی کوچیک بود و دوستای کمی داشت.
این عشق انقدر کوچک بود که هیچ سایه ای نداشت و افراد خیلی کمی اونو میشناختند.
عشق تصمیم گرفت بزرگ بشه.انقدر بزرگ بشه که همه ادما بشناسنشو باهاش دوست بشن.
عشق کم کم بزرگ و بزرگتر شد.
ان قدر بزرگ شد که سایه اش همه جا گرفت.
همه ی ادما سایه شو دیدن.و فکر کردن که خود عشقه.
با سایش دوست شدنو باهاش زندگی کردن.
و حالا باز هم عشق دوستان کمی داره.

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 1:49 |

معشوقی از من پرسید:ایا عاشقی؟گفتم:اری.پرسید عاشق چه کسی؟گفتم:عاشق عشق.در همین زمان معشوق عشق من نیز رسید.گفت :تو برای رسیدن به من باید بر کس دیگری نیز عاشق باشی.
گفتم: عاشق عاشق های عشق هستم.
بعد از مدتی همه عشق را دیدن و عاشقش شدن.
ارام ارام عشق تبدیل شد به سایه عشق.
سپس به سراب عشق.
و سپس به لاف عشق.
حال من موندمو اینهمه ادم که لاف عاشقی رو میزنن.

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 0:30 |

عشق را دیدم
دویدم تا به او رسیدم.با او زندگی کردم.خوشی کردم.غمش را خوردم.اما حال پس از یک عمر فهمیدم با سراب عشق بودم.
حالا من موندم با یه دنیا خاطرات با یک سراب.
اگر عشق واقعی را دیدید.مرا به او نشان دهید.شاید سری هم به من زد.

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت 5:7 |
سلام
خیلی وقت پست ندادم.
خوب اصولا هر موقع دلم میگیره اینجا مینویسم.
البته توی این یه مدت هم بدون غم نبودم.
از این به بعد سعی میکنم این اصولو به هم بزنم.
منتظر نظراتتونم هستم.
+ نوشته شده توسط امیر حسین در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت 0:51 |


وقتی یه سالت بود اون بهت غذا داد و حمومت کرد ..

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟ با شب نخوابی هات و گریه کردن هات


وقتی دو سالت بود اون بهت یاد داد چه جوری راه بری


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟با فرار کردنت وقتی که هی صدات میکرد
 


 

وقتی 3 سالت بود اون با عشق برات غذا هات رو درست میکرد

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟با پرت کردن بشقاب غذات رو زمین ..
 


وقتی 4 سالت شد اون بهت چند تا مداد و گچ رنگی داد

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟با رنگ کردن و خط خطی کردن میز اتاق غذاخوری


وقتی که 5 سالت بود یه لباس خوشگل واسه تعطیلات تنت کرد

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟با تلپی خودت رو انداختن رو یه عالمه گِل و شُل

 


وقتی 6 سالت شد اون تورو به دبستان برد


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟با جیغ و گریه و زاری که من نمیخوام برم مدرسه

 

 


وقتی 7 سالت بود واست یه توپ  خرید


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟با شوت کردنش به  شیشه ی همسایه بغلی

 

 

 


وقتی 8 سالت شد یه روز واست بستنی خرید


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟با ریختن وچکه کردنش روی تمام لباست
 

 

 


 

وقتی 12 سالت بود بهت گفت بعضی از برنامه های تلویزیون رو نباید ببینی..

مناسب تو  نیست 
تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟صبر میکردی پاشو از خونه بزاره بیرون و می رفتی و می دیدی

 

 


وقتی 13 سالت بود ازت خواست موهات رو با یه مدل جدید کوتاه کنی 


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟بهش گفتی که سلیقه نداره

 

 

 



وقتی 14 سالت شد هزینه یه ماه تعطیلات که بری کمپ تابستانی  رو پرداخت کرد

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟ فراموش کردی حتی یه نامه ی خشک و خالی واسش بفرستی

 

 


وقتی 15 سالت بود خسته که از سر کار بر میگشت .دلش میخواست بغلش کنی 

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟تو اتاقت بودی و درو هم قفل میکردی

 

 



وقتی 16 سالت شد بهت رانندگی یاد داد


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟تو هر فرصتی  ماشینشو ازش میگرفتی

 

 


وقتی 17 سالت بود .یه شب اون منتظر یه تلفن خیلی مهم بود


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟ تمام شب  تلفن رو اشغال کردی

 

 


وقتی 18 سالت شد ..اون تو مراسم فارغ التحصیلی تو از دبیرستان اشک شوق ریخت


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟ شب رفتی مهمونی و تا صبح خونه نیومدی 
 

 


 

وقتی 19 سالت شد.شهریه دانشگاهت رو پرداخت کرد ..خودش بردت دانشگاه و وسایلت رو حمل کرد 

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟همون جلوی در خوابگاه بهش گفتی خداحافظ و گفتی بره که جلوی دوستات آبروت نره

 



وقتی 20 سالت بود ازت خواست بهش بگی که آیا کسی تو زندگیت هست یا نه..

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟گفتی به تو مربوط نیست
 

 



وقتی 21 سالت بود یه برنامه هایی رو برای آینده ات پیشتهاد کرد 


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟بهش گفتی که علافه ای نداری که مث اون بشی

 

 


وقتی 22 سالت شد ..روز فارغ التحصیلی از دانشگاه در آغوشت گرفت

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟بهش گفتی می تونه پول بده که بری اروپا؟
 

 



وقتی 23 سالت شد ..اون مبلمان اولین آپارتمانت رو بهت داد


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟ به دوستات گفتی چه مبل های زشتی

 

 



وقتی 24 سالت بود نامزدت رو دید و ازت برنامه ی آینده تون رو پرسید


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟بهش چشم غره رفتی و غر زنی که :اِ مامان .خواهش

 

 



وقتی 25 سالت بود.اون کمکت کرد که هزینه های عروسیت رو بپردازی و اشک ریخت و بهت گفت که عمیقا دوستت داره .


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟اسباب کشی کردی به یه شهر دور

 

 



وقتی 30 سالت شد..یه مقداری راجع به بچه بهت نصیحت کرد 


تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟گفتی :مامان دوره زمونه عوض شده

 





وقتی 40 سالت شد ..بهت زنگ زد  تا تاریخ تولد یکی از نزدیکانت رو به یادت بیاره

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟بهش گفتی فعلا خیلی گرفتاری

 

 



 

وقتی 50 سالت بود اون احساس کسالت میکرد و ازت خواست که ازش مراقبت کنی 

تو چه جوری ازش تشکر کردی؟؟واسش درباره پدر و مادر هایی گفتی که بچه هاشون ترکشون کردن

 


و حالا ..روزی هست که اون آروم و خاموش خوابیده و همه کارهایی که تو انجام ندادی براش ..مث برق و باذ تموم شده و رفته و.......آه ......ای کـــــــــــــــــــــاش   


اگه این قدر خوشبخت هستی که هنوز مادرت رو در کنارت داری ..یه تغییری براش ایجاد کن  و  ازش به طور کامل قدر دانی کن



همیشه بهش عشق بورز ..

یـــــــادت نره که تو در تمام زندگیت تنها یه مــــــــــادر خواهی داشت

+ نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 4:0 |
امروز تولدم بود.
که کاش نبود.
تا حالا تولدم انقدر سوت و کور نبود.
نمیدونم چرا ولی این اولین بار بود که حتی خودمم خوشحال نبودم.
به امید سال دیگه.
+ نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 3:42 |

در خانه بودم.عشق زنگ زد.گفت منم در را باز کن.به سرعت در را باز کردم.امد تو.چند وقتی مهمان بود.بهش بی توجه شدم.رفت.هر چی براش پیام فرستادم که برگرد.هیچ وقت بر نگشت.ومن یک عمر با حسرتش زندگی کردم

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 0:2 |

به نام خدای یکتا و یگانه
زنگ انشا بود
معلم گفت با کلمه های زیر جمله بساز
گمشده....
خط....
کوتاه....
بلند....
نقطه.....
عشق....
حسرت....
سادگی....
گفتم:
توی راه پیدا کردن گمشده بعضی خط ها کوتاهن بعضی بلند اما به ناچار بعد از نقطه باید عشق را رها کنی و یک عمر با حسرت سادگیت زندگی کنی

از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:6 |

چشمه چشمه مشک میجوشد ز آب
وای از دستان بور بو تراب

دست او بر خاک و خون پامال شد
دست ما در جیب بیت المال شد

قلب او در فکر طفلان زار شد
قلب ما در حسرت دینار شد

دین او صد باغ ایمان میدهد
دین ما بوی غم نان میدهد

+ نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 3:10 |

یا حسین مظلوم
یا عاشق عاشقان
یا شهید شهیدان
یا پیروز پیروزان
یا ابن علی
 

محرم امد
سرور لاله ها
امام لاله ها
لاله شهیدان
شهید شد
پیروز شد


از خودم

+ نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 0:36 |

يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني اونا رو واسه ات بخونه

فر
شته از سنگ مي پرسه چرا از خدا نمي خوای که تورو انسان کنه؟ سنگ ميگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم!.

جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نیست،پیدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است

+ نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 21:35 |
اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط میزنم
از دل تنگ تموم ادما از شب و روز خدا خط میزنم
اگه دستم برسه به اسمون با ستاره ها قیامت میکنم
نمیذارم کسی عاشق نباشه ماهو بین همه قسمت میکنم

وقتی گاهی منو دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دو تا خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جداییه ما ادما قصه ی  دوری ماست از خودمون
دوری منو تو از لحظه عشق قصه ی  سادگیه گمشدمون

ترانه ای از البوم سلام اخر احسان خواجه امیری
+ نوشته شده توسط امیر حسین در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 1:17 |

هنر شمشير اينه كه يكي رو دو تا مي كنه،

بنازم هنر عشقو كه دو تا رو یکی می کنه

پایان عشق واقعی هرگز گریه نخواهد بود... چون عشق واقعی پایانی نخواهد داشت

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم

ودر اخر
همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته (ويليام باستا)

+ نوشته شده توسط امیر حسین در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 23:20 |



مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود.

مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود.

مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود.

مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود.

مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود.

(امام على)

+ نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 22:14 |
سلام
من یه غربت زده ام به دنبال گمگشته اش
من یه قطره ام به دنبال هویتش
من یه عاشقم که نمیدونه عشقش کجاست
من یه ذره برفم که نمیخواد اب بشه ولی میدونه که میشه مثل همه میخواد مثل همه نباشه ولی هست
یه خسته
یه رونده
من یکیم میونه هزار خار
طعم عشقو چشیدم ولی گمش کردم
اینا همه هویت منن
منی که یه عمره دنبال عشقم میگردم
منی که دیگه از عاشق نبودن خسته شدم
منی که میخوام از بی نهایت مانع واسه عشقم رد بشم
منی که..................

از خودم
+ نوشته شده توسط امیر حسین در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 4:58 |


Powered By
BLOGFA.COM